عبدالله مستوفى
230
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كه با مفتولهاى سيمى به اين ماهى بسته و بفاصلهء يكى دو ذرع از آن آويزان بود و چون اين اول دفعه بود كه سرّ نگاهداشتن و چرخاندن و مهار كردن بالنرا در هوا يافته و اين ماشين هوائى را ساخته بودند ، به اين جهت مردم اينقدر از ديدن آن هياهو داشتند . اگر آويونهاى امروزه را ميديدند ، مسلما ديوانه ميشدند . در اين دو شب تمام ادارات دولتى و مؤسسات ملى چراغانى بود ، اليزهپالاس هتل هم بيرق تمام سلاطين و رؤساى دولى كه در اين هتل وقتى منزل كرده بودند ، بجبههء طويل مرتفع خود نصب كرده بود و ساير مؤسسات ببيرقهاى سه رنگ تزيين شده بود . درشكهچى در كل دنيا درشكهچى و بيشوكم مايل بتعدى است ، از جمله در اين روز با داشتن تاكسيمتر كه بايد برحسب آن با انعام ده بيست سانتيمى بهرجا ميخواهند برود ، چون مشترى زياد داشتند ، به حق خود قانع نبوده و براى رفتن هر كورس يكى دو فرانك قبلا انعام طى ميكردند كه گاهى كار بمداخلهء پليس هم ميرسيد . ولى من وقتى ميخواستم براى رژه به لنگشان بروم ، بيكى برخوردم كه مرد نجيبى بود . بدون طى كردن و چكوچانه مرا برد ، در موقع پياده شدن به دو فرانكى كه علاوه انعام به او دادم ، تشكر فراوانى كرد . در همه صنف همه جور اشخاص پيدا ميشوند ، بايد دعا كرد خوبهاشان نصيب انسان شود . عمل ميرزا على اكبر خان چهاردهم ژوئيه گذشت ، ديدم باز هم ميرزا على اكبر خان خيلى راغب نيست زير عمل برود و امروز و فردا مىكند . يك روز به او گفتم : « اگر اينطور است ، من اينجا نمانم و بروم » گفت : « شما به من يك قول بدهيد ، من فورا براى عمل حاضر ميشوم . » گفتم : « آن كدامست ؟ » گفت : « اگر براى من حادثهاى پيشآمد ، مرا بآئين مسلمانى كفن و دفن كنيد . » او را به اين حسنعقيده ستوده و افزودم « برادرزاده و رفيق عزيز ! مرده جز مردن تكليفى ندارد ، اگر زندهها بوظائفى كه در شرع آمده است قيام نكنند ، آنها تقصيركارند . « چو مردى تن بيخرد خاكراست » باوجود اين ، براى اطمينان تو ميگويم : « من اينجا هستم ، اگر خداى نكرده واقعهاى رخ دهد ، قول مىدهم كه مثل يك نفر مؤمنى كه در مملكت خودمان بميرد ، در وظائف تو قيام و حتى خود كار تو را تكفل كنم ، ولى حس من به من خبر ميدهد كه تو بسلامتى از زير عمل بيرون خواهى آمد ، توكل بر خدا كن و كاريرا كه براى آن از خانواده و زن جوانت دور شدهاى بتعويق مينداز . » خلاصه حرفهاى من كاملا اثر خود را بخشيد و روز بعد به مزن دوسانته كه اگر امروز بخواهيم براى آن ترجمهء فارسى سرهاى پيدا كنيم ، بايد آن را بهداشت خانهنافبرى كنيم « 1 » رفت و بعد از سه چهار روز پروفسور بازيل دكتر معالج
--> ( 1 ) - نافبرى كنايه از اسمگذارى است . نميدانم قابلههاى ديپلمهء امروز چه ميكنند ، قديم رسم بود رشتهء زيادى ناف مولود را در ضمن شستوشوى اوليه با ريسمانى مىبستند و بعد از چند روز خودبخود ميافتاد و ناف بچه بريده شده به حالت طبيعى درمىآمد و چون اسم بچه را هم در همين چند روز اوليه ميگذاردند ، پس افتادن زيادى ناف با اسمگذارى تقريبا مقارن و به همين جهت است كه اسمگذارى را بكنايه ، نافبرى ميگويند . در زبان فرانسه هم چون موقع غسل تعميد اسمگذارى ميكنند ، عين اين كنايه معمول است و بجاى موسوم شدن تعميد يافتن را به كار مىبرند .